تبليغاتX
زندگی يعنی داستان يعنی شعر يعنی

 

   هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشکن:

   اعتماد ، قول ، رابطه و قلب

   زيرا وقتی اين ها می شکنند صدا ندارند ! ولی درد بسياری دارند.

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:22 |
 

     لحظه ها را می گذرانیم که به خوشبختی برسیم،

    غافل از اینکه خوشبختی

    همین لحظه هایی است که می گذرانیم.

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 23:6 |
 

    چه قدر حقيرند مردماني که

 

    نه جرأت دوست داشتن دارند،

 

    نه اراده‌ي دوست نداشتن،

 

    نه لياقت دوست داشته شدن

 

    و نه متانت دوست داشته نشدن،

 

    با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند

 

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 2:33 |
 

     هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبیست

    برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راه در پیش رو،

    گاهی برای رسیدن باید نرفت!

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 12:0 |
 

   در بیکرانه زندگی دوچیز افسونم می کند،

   آبیه آسمان را که می بینم و می دانم که نیست

   و خدا را که نمی بینم و می دانم که هست.

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 1:3 |
 

    اشک از لبخند با ارزشتره،

    چون لبخند رو به هر کسی میشه هدیه کرد،

    ولی،

    اشک رو فقط برای کسی می ریزی که ...

    نمی خوای از دستش بدی.

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 22:13 |
 

    گفتمش: دل می خواهی؟

   پرسید: چند؟

   گفتمش: دل مال تو، تنها بخند!

   خنده کرد و دل ز دستم ربود، تا به خود آمدم او رفته بود،

   دل ز دستش روی خاک افتاده بود،

   جای پایش روی دل جا مانده بود!

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 13:2 |
 

  ای صمیمی  ای دوست!

  گاه بیگاه به لب پنجره خاطره ام می آیی.

  ای قدیمی ای خوب!

  تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم.

  آرزویم همه سرسبزی توست،

  دائم از خنده، لبانت لبریز.

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 14:2 |
 

  اندیشیدن به پایان هر چیز،

  شیرینی حضورش را تلخ می کند.

  بگذار پایان، تو را غافلگیر کند

  ....درست مثل آغاز

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 15:0 |
 

      هرچه بالاتر می روی

     از نظر آنان که پرواز نمی دانند

     کوچکتر به نظر می رسی

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 1:38 |
 

    

يك نفس ياد خدا

يك سبد خاطر آسوده و شاد

يك بغل شبنم آرامش صبح

يك هزار آينه از جنس دعا

همه تقديم شما

 

سال نو مبارك

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 2:47 |
 

    راه شناخت عاقل و احمق  

   زبان عاقل در پشت قلب اوست

   و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 1:18 |
 

    خورشید باش،

    که اگر خواستی بر کسی نتابی،

    نتوانی

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 2:15 |

 

    ما چون دو دریچه، روبروی هم،

 

    آگاه ز هر بگو مگوی هم،

 

    هر روز سلام و پرسش و خنده،

 

    هر روز قرار روز آینده،

 

    عمر آینه بهشت، اما … آه

 

    بیش از شب و روز تیر و دی كوتاه

 

    اكنون دل من شكسته و خسته ست،

 

    زیرا یكی از دریچه ها بسته ست.

 

    نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد،

 

    نفرین به سفر، كه هرچه كرد او كرد.

                                                                                     مهدی اخوان ثالث

   

     اين شعر تقديم به همه دوستانی كه تو اين مدت با نظرهای زيباشون به من كمك كردند. 

     به علت مشغله زياد ممكنه يه مدتی نتونم آپ نكنم ولی ممنون می شم از اينكه دوستان

     تو اين مدت با نظرهاشون منو مورد لطف قرار بدن. تا بعد...

 

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 13:11 |
 

    برای بنده نزد خدا مقامی است که به آن نرسد جز به وسیله یکی

    از این دو امر:

    یا رفتن مالش یا رسیدن بلایی به تنش

 

+ نوشته شده توسط سید جواد حسینی نژاد در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 1:30 |