در بخشيدن خطاي ديگران مانند شب باش
در فروتني مانند زمين باش
در مهر و دوستي مانند خورشيد باش
هنگام خشم و غضب مانند كوه باش
در سخاوت و كمك به ديگران مانند رود باش
در هماهنگي و كنارآمدن با ديگران مانند دريا باش
خودت باش همانگونه كه مي نمايي
در بخشيدن خطاي ديگران مانند شب باش
در فروتني مانند زمين باش
در مهر و دوستي مانند خورشيد باش
هنگام خشم و غضب مانند كوه باش
در سخاوت و كمك به ديگران مانند رود باش
در هماهنگي و كنارآمدن با ديگران مانند دريا باش
خودت باش همانگونه كه مي نمايي
دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي کرده است:
دسته اول ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم نيستند
عمده آدمها حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست که قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
دسته دوم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم نيستند
مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند. بيشخصيتاند و بياعتبار. هرگز به چشم نميآيند. مرده و زندهشان يکي است.
دسته سوم ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم هستند
آدمهاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را ميگذارند. کساني که همواره به خاطر ما ميمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.
دسته چهارم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هستند
شگفتانگيزترين آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتي که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم. باز ميشناسيم. ميفهميم که آنان چه بودند. چه ميگفتند و چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سکوت ميکنيم و غرقه در حضور آنان مست ميشويم و درست در زماني که ميروند يادمان ميآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
لحظه ها را می گذرانیم که به خوشبختی برسیم،
غافل از اینکه خوشبختی
همین لحظه هایی است که می گذرانیم.
چه قدر حقيرند مردماني که
نه جرأت دوست داشتن دارند،
نه ارادهي دوست نداشتن،
نه لياقت دوست داشته شدن
و نه متانت دوست داشته نشدن،
با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند
هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبیست
برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راه در پیش رو،
گاهی برای رسیدن باید نرفت!
در بیکرانه زندگی دوچیز افسونم می کند،
آبیه آسمان را که می بینم و می دانم که نیست
و خدا را که نمی بینم و می دانم که هست.
اشک از لبخند با ارزشتره،
چون لبخند رو به هر کسی میشه هدیه کرد،
ولی،
اشک رو فقط برای کسی می ریزی که ...
نمی خوای از دستش بدی.
گفتمش: دل می خواهی؟
پرسید: چند؟
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند!
خنده کرد و دل ز دستم ربود، تا به خود آمدم او رفته بود،
دل ز دستش روی خاک افتاده بود،
جای پایش روی دل جا مانده بود!
ای صمیمی ای دوست!
گاه بیگاه به لب پنجره خاطره ام می آیی.
ای قدیمی ای خوب!
تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم.
آرزویم همه سرسبزی توست،
دائم از خنده، لبانت لبریز.
اندیشیدن به پایان هر چیز،
شیرینی حضورش را تلخ می کند.
بگذار پایان، تو را غافلگیر کند
....درست مثل آغاز
هرچه بالاتر می روی
از نظر آنان که پرواز نمی دانند
کوچکتر به نظر می رسی

يك نفس ياد خدا
يك سبد خاطر آسوده و شاد
يك بغل شبنم آرامش صبح
يك هزار آينه از جنس دعا
همه تقديم شما
سال نو مبارك
راه شناخت عاقل و احمق
زبان عاقل در پشت قلب اوست
و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.
خورشید باش،
که اگر خواستی بر کسی نتابی،
نتوانی
ما چون دو دریچه، روبروی هم،
آگاه ز هر بگو مگوی هم،
هر روز سلام و پرسش و خنده،
هر روز قرار روز آینده،
عمر آینه بهشت، اما … آه
بیش از شب و روز تیر و دی كوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته ست،
زیرا یكی از دریچه ها بسته ست.
نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد،
نفرین به سفر، كه هرچه كرد او كرد.
مهدی اخوان ثالث
اين شعر تقديم به همه دوستانی كه تو اين مدت با نظرهای زيباشون به من كمك كردند.
به علت مشغله زياد ممكنه يه مدتی نتونم آپ كنم ولی ممنون می شم از اينكه دوستان
تو اين مدت با نظرهاشون منو مورد لطف قرار بدن. تا بعد...